کَلِمات

بیا و دَم را دَریابیم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان نویسی» ثبت شده است

باد در گندم زار

مثل تمام لحظات دلپذیز تنهایی می ماند ... و زمانی که برا بودنت جشن خواهی گرفت

همانند باد خنکی که در هنگام عبور از مزرعه و عشق بازی آب و گیاه به صورتت می‌خورد ...

حس تک تک قطرات باران در برخورد با گونه‌های زمین، پر احساس اما غمگین

همانند رقص گندمزار در ریتم باد، آرام و دلنشین ...

همانند حس رهایی و مواج بودن بر پیکر پهن آسمان، دقیقا همان حال

حال باد در گندم زار

۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دلی که برای دلدادگی درد می‌کرد و مغزی که از کار افتاد.

همیشه عشق همه چیز نیست. عشق برای شروع خوب است ولی برای ادامه راه کافی نیست. عشق تب و تاب نیست آرامش است.
برای سپری کردن یک عمر زندگی عقل باید باشد با چاشنی عشق، نه عشق باشد با چاشنی عقل . اگر تنها عشق باشد عقل را از بین ببرد و ادامه راه را سخت بنماید. عشق و شب، شمع، می و معشوق آن چیزی نیست که تو شنیده‌ای. هرکس را توان پیموندن راه حقیقی عشاق نیست. عشق عقل است، ایمان است، فکر است و باقی صبوری ... 
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰