کَلِمات

بیا و دَم را دَریابیم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته» ثبت شده است

بباز علیرضا بباز

بِباز علیرضا بباز؛ جون مادرت بباز علیرضا تا آبروی نداشتمونُ شاید تو زنده کنی

بباز علیرضا بباز؛ تا عرقِت خشک نشده پهلون بباز تا هرچی صبحُ شب کردی واسه قهرمانی یادت بمونه

بباز علیرضا بباز؛ واسه غزه، رام ا... ، شام، سوریه، میانمار، یمن، نیجیریه واس نصف دنیا بِباز

بباز علیرضا بباز؛ باخت مفتِ چَنگت پهلون تو واسه ما گنده‌تر از مدالی واسه اونا هم لابد همین فِنتیه

بباز علیرضا بباز؛ واسه پر کردن آخرین سَنگرت بباز

بباز علیرضا بباز ...

۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

باد در گندم زار

مثل تمام لحظات دلپذیز تنهایی می ماند ... و زمانی که برا بودنت جشن خواهی گرفت

همانند باد خنکی که در هنگام عبور از مزرعه و عشق بازی آب و گیاه به صورتت می‌خورد ...

حس تک تک قطرات باران در برخورد با گونه‌های زمین، پر احساس اما غمگین

همانند رقص گندمزار در ریتم باد، آرام و دلنشین ...

همانند حس رهایی و مواج بودن بر پیکر پهن آسمان، دقیقا همان حال

حال باد در گندم زار

۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جوانه بزن

همه‌ی ما به دنبال تغییر هستیم، بدون آنکه بخواهیم خودمان را تغییر دهیم. یاد گرفته‌ایم، ایراد بگیریم بدون اینکه چیزی یاد داشته باشیم. همه چیز  دقیقا از همه‌ی ما شروع می‌شود ...

از من شروع می‌شود، و من شروع به جوانه زدن خواهم کرد، جوانه‌ای که در عمق جانش آگاهی است و آگاهی لازمه تغییر است.  یاد گرفته‌ایم بیشتر از اینکه بدانیم، بخواهیم و بیشتر از آن که بخواهیم، ندانیم. مَملکت مُلک ما شدن است و ما از فرد و جوانه زدن نفرات و پیوند خوردنشان گلستان می‌شود. "ما" از منی که یک انسان نیستم، یک اندیشه‌ام شکل خواهد گرفت.

جوانه بزن و جانی تازه تزریق کن به جان بودن و خواستنمان، جوانه‌ای پر از دانش و اندیشه‌ی نو برای امروزمان و آینده‌ای بی انتها ...

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۹ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰